شجاع

193

أنيس الناس ( فارسى )

و نيز نظر محظوظ بود به رؤيت محسنات و ديدن اشكال نيكو . و ديگر آنكه اگر اين معاشر و مصاحب احيانا بدمستى و غوغا كند چون صاحب حسن باشد ازو خوش آيد بلكه مطلوب بود ، بخلاف نامقبول كه ازو انواع حجاب واقع و اصناف ملال حاصل باشد و هرحركت كه كند خارج نمايد . شرط ديگر آنكه در مجلس آوازها ، سازها مثل عود و چنگ با جماعتى گويندگان خوش‌آواز حاضر گردان . چه صحبت بىساز و موسيقى به هيچ نيرزد و اصلا درنگيرد . ادب ديگر آنكه چون مهمانى چند داشته باشى قلّت شراب‌خوارى نسبت با خويش لازم دار و دور از خود دزديده . نوعى كن كه كمتر از مهمان آشامى تا از رعايت حال مهمان بازنمانى . و تا توانى شراب چندان خور كه به مرتبهء بىاختيارى نرسد . چه لذّت شراب تا زمان سرخوشى است و چون شخص به مرتبهء سرخوشى رسيد خود را [ مواظب ] بايد بود و اسراف نبايد نمود . قطعه شراب در تن او كو شرابخواره بود * چو روغنى است كه ريزند در مغاك چراغ